نامه ای از............

 

عبيد عزيز سلام

 

نگفته بودم مي ترسم. ديدي آن آقاي كه مي گفت فقط با گلوله كنار مي روم چطور دست بعضي ها را گذاشت تو حنا.چند روز است در ده ما بسته هاي مشكوك كشف مي كنند. ديروز لاي علوفه هاي مش غلامرضا مرگ موش گذاشته بودند. آمده بود وسط ده توي سرش ميزد مي گفت: تروريست ها تروريست ها. بعد كدخدا آمد يكي خواباند تو گوشش گفت : آخر بنده خدا كي گاو ترور مي كند چرا چرت مي گويي. راستي روستاي ما شده بلبشو خانه. دختر گيس بريده حاج فتحي آمده بود بي چادر داشت تبليغات مي كرد.تازه روسري هم تا نصفه سرش بود.خانوم باجي نفرينش كرد گفت:اون كانديدها چرا ميذاره اين نامسلمون واسه ش تبليغ كنه؟ گفتم گاس وعده يي بهشون داده .نداده؟ عبيد جان من مانده ام سر دوراهي.شبها با اسپري روي ديوار ها به نامزد هم فحش ميدهند. پسر كاظم سگ فروش جخت از حبس بيرون نيموده شده رئيس يكي از ستادها. گفتم بلكم داره محموله سنگيني قاچاق مي كنه كه رفته ستاد زده و گرنه كي به آدم عملي اعتماد داره.ديشب آقا سر منبر مي گفت: به تبليغات سو توجه نكنين نذارين ايمونتون بره. گفتم آقا جان قربانتان بروم اين كاروان هاي تبليغاتي كه شده مركز همه چي دين براي آدم نمي گذارد چه برسد به ايمون.كدخدا مي گفت يكي از نامزد ها از روستاي ما اسم برده گفته خاك سفيد را من پاكسازي كردم.گفتم نه كدخدا آخر كدام آدم حكومتي به ده ما آمده كه اين دوميش باشد بعد از تيمور كسي اينجا نيامده كه خانه خرابمان كند. فقط يكبار هواپيماها افتادند رو سرمان مسئولان ريختند اينجا گفتند خدا كمك ملت كرد طوفان شن باريد.گفتم خدا اگر مي خواهد كمك ملت كند چرا باران برايمان نمي بارد .بد گفتم.نه؟ راستي از تهران چه خبر. شنيده ام به ماشين هاي كاغذ ديواري شده پنجاه هزار تومن ميدهند.............

 

 

شمه ای بود از نامه آقای مرتضی غنيمتی از روستای چاه ملک شهرستان طبس به عبيد شاکی

 

 

 

پاورقی:

 

۱- در همين راستا است مطلبی از وغيره که برويد بخوانيد.

  
نویسنده : رضا ; ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٤