چی فكر می كرديم چی شد

در روايت است كه محمود دولت آبادی بعد از چند سال و اندی دست نوشته داستان( روز و شب يوسف) را در خانه تكانی يا اساس كشی يافت و .............................

ما هم امشب به تبعيت از استاد دست به يك سری فايل تكانی و فرمت سازی و دليت بازی و تصفيه غير سياسی در رايانه شخصي زديم و در اثنای اين حركت به متنی برخورديم كه حول و حوش پايان فروردين ماه امسال نوشته بوديم و اگر درست يادمان باشد حتی داده بوديم جايی چاپ كنند كه البته نكردند. و در حالی كه اشك در چشمانمان حدقه زد تصميم به چاپ آن در بلاگ فرموديم تا بدون متن چاپ نشده از دنيا برويم.لازم به ذكر است كه چاپ اين مطلب در بلاگ صرفا به معنی تائيد ديدگاه نويسنده نمی باشد.و اما بخوانيد نوشته را:

 

آموزش ورود به صحنه انتخابات از راه دور ، در سه سوت متوالي

توسط آرسن هيدريد نماينده مردم فلورازپام عليا

 

البته پر واضح و مسلم است كه منظور آموزش ورود به صحنه انتخابات از راه دور نيست ، بلكه آموزش ورود به صحنه انتخابات از راه دور است كه به آن مكاتبه اي نيز گويند.البته نگفته ميدانيد كه بعضي ها هم از راه دور وارد اين صحنه ميشوند كه به ما ربطي ندارد.

خب اگر موافق باشيد برويم سر اصل مطلب ،البته اگر شما موافق هم نباشيد فرقي ندارد چون ما الان به اصل مطلب رسيده ايم ( اين هم نوعي دموكراسي است ،مگه چيه ؟) نگفته مي دانيد كه ورود به صحنه آنهم صحنه انتخابات كه هم خطير است و هم عظيم همينطور الكي نيست و تجارب مديد و طويلي را مي طلبد و چون ما يعني نماينده محترم مردم شريف فلورازپام عليا از اين تجارب بهره منديم آنرا براي شما كه علاقه  به مديد شدن و ايضا طويل شدن داريد بيان ميداريم تا شايد بتوانيد وارد صحنه شويد و در امر سازندگي ( اعتلاي هنر موسيقي ) و بالندگي و رانندگي ( راندن كشور به جلو ) مملكت ،مشاركت و ممارست و غيره كنيد و با روي صحنه و پشت آن و پرده و ايضا پشت پرده آشنا شويد .

اول اجازه بدهيد كه كمي در مورد ريشه شناسي واژه صحنه برايتان صحبت كنم تا سو تفاهمي را كه ما ايرانيان در مورد صحنه داريم بكل فراموشتان شود. نگفته ميدانيد ( شما چقدر نگفته چيز ميدانيد!!!!) كه اين صحنه با آن صحنه ( كه لعنت بر او باد ) فرق بسيار دارد. بله اين صحنه در لغت به جايي گفته ميشود كه در آن احتمالا كار انجام ميدهند ولي در اصطلاح به مكاني گفته ميشود كه احتمالا در آن كار ميكنند . خب حتما مي پرسيد كه اين با آن  فرقي ندارد و يكي است ، ولي نه ، شما سخت در اشتباه هستيد ، چون هنوز وارد صحنه نشده ايد ، ولي به محض ورودتان شما هم از معني مصطلح آن استفاده خواهيد كرد .

و اما برويم سر اصل مطلب ( سوال اضافه نپرسيد كه مطلب سرهاي بسيار اصيلي دارد ) . در ابتداي به ساكن براي اينكه پايتان را بر روي صحنه انتخابات كه هم عظيم است و هم خطير بگذاريد ، بايد هدف داشته باشيد ، يعني قصد كرده باشيد كه به هر قيمتي كه شده وارد صحنه شويد (1). بعد از آن نوبت ميرسد به اينكه مردم شما را بخواهند يا نخواهند يعني دوست داشته باشند شما وكليشان شويد يا دوست نداشته باشند يعني همان بخواهند يا نخواهندي كه اول گفتم ، پس كاري كنيد كه مردم ( بعضي ها ملت صدايش ميكنند ) شما را بخواهد ، ولي نگران نباشيد اگر ملت ( مردم سابق ) در نخواستن شما پافشاري كرد ، شما آنها را بخواهيد مسئله حل است .

در مرحله بعد از اين نوبت ميرسد به خالي ديدن صحنه توسط شما . در اين مرحله شما بايد صحنه را خالي ببينيد و يا طوري وانمود كنيد كه ملت فكر كند شما هيچ رقيبي براي خودتان نمي بينيد و آنهايي كه قبل از شما وارد شده اند عددي نيستند و رقمي محسوب نمي شوند ( بشين بينيم باباي سابق).

بعد نوبت ميرسد به اينكه احساس نياز شديدي شما را فرا بگيرد و حس كنيد كه مجبوريد حتما وارد صحنه شويد و اصلا ميتوانيد بگوييد كه در سرنوشت محتوم شما اينگونه است و شما مجبور به مسئوليت پذيري هستيد (2).

خب حالا اگر كسي به شما گير ندهد و مردود نشويد و آدم صالحي باشيد ميتوانيد به راحتي وارد صحنه انتخابات شويد و انشالله هشت سالي ( بلكم بيشتر ) آنجا بمانيد .البته اگر هم به دلايلي و يا مواردي رد شديد و آدم بدي تشخيص داده شديد ناراحت نباشيد ، درست است كه شما را روي صحنه راه ندادند ولي شما به راحتي ميتوانيد به پشت صحنه برويد كه هم دل انگيز تر است و بهتر ( چشمك زدن نگارنده ) . البته اگر از آن ادم هاي قديمي نديمي كار درست باشيد خودشان بعد از رد كردن ،شما را به پشت پرده ميبرند كه در انجا بسي حكايات است و بازيها و تازه از پشت صحنه كلاسش بالاتر است .

لازم به ذكر است از آموزش ديگر روش ورود به صحنه انتخابات خودداري و خود سانسوري كرده ايم ، و البته شما  اگر اهلش باشيد يا همين چند روش رئيس جمهور ميشويد ميرود پي كارش و ميرويد پي كارتان .

 زياده عرضي نيست.

 

پاورقي :

1-                 چند روز پيش با فردي برخورد كردم كه در صحنه متولد شده بود و تا حالا كه پنجاه سال دارد در همانجا زندگي كرده است. اين فرد هميشه در صحنه كه براي اولين بار آنجا را  ترك كرده بود گفت: شمار كساني كه مي خواهند وارد صحنه شوند به طوري زيادي بالا رفته است ، لذا ديگر صحنه آن جايگاه واقعي خود را .....( ادامه سخنان اين فرد در كتابي با عنوان - از مردم هميشه در صحنه تا كرمانشاه - به نظر خوانندگان عزيز خواهد رسيد .

 

2-                  نگارنده شخصي را ميشناخت كه به زور مجبور شده بود وارد صحنه شود ، اين فرد بعد از سي و اندي سال حضور مستمر همراه با خدمت در صحنه، به علت فوت مختصري مجبور به ترك آن شد .

 

 

 

 

                                                                         باقی بقاهايتان

                                                          

                                                             

  
نویسنده : رضا ; ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٤