نامه ای از ..............

عبيد عزيز سلام


چند بار ديگر هم نامه داده ام ولي جواب ندادي. مي دانم سرت شلوغ است. شنيده ام مغازه ات شده ستاد آقاي هاشمي . مي دانم داري مجاني برايش كار مي كني ولي پشت سرت خيلي حرف مي زنند. ديروز كدخدا مي گفت بعضي ها دارند براي چند نفر از كانديد ها تبليغ مي كنند .كدخدا مي گفت اين كار خوبي نيست.آدم اگر كافر هم باشد بايد كفرش معلوم باشد.آقا هم سر منبر گفته كه اين روزها منافق زياد شده.راستي اينجا همه مي خواهند به قاليباف راي بدهند.ديروز من داد زدم كه بابا مگر كروبي از خودمان نيست چرا مي خواهيد به قاليباف راي بدهيد .بعد از اين حرف طرفداران احمدي نژاد ريختند سرم كتكم زدند. راستي اين اجماع نكردن آقايان هم براي خودش شده دردسري ها .يكي از نامزدها هم به كشاورزان گفته اگر رئيس جمهور بشوم برايتان مترو مي كشم. گفته روستايمان را مي كند شهر.راستي مي تواند ؟البته ديشب خالوم حرف خوبي زد گفت:گاس بتونه يه خط ميني بوس تا ده بالا راه بندازه .رضا خان با اون رضا خانيش نتونست راه آهن تا اينجا بياره .حالا اين مي خواد مترو بياره .
عبيد عزيز من مي ترسم . راستي اين معين كه ميگن چه ريختيه چرا تو تلويزيون نمياد يكي ميگفت.................

- شمه ای بود از نامه آقای شير علی بالا بختی از روستای سله از توابع شهرستان اليگودرز به عبيد شاکی

  
نویسنده : رضا ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٤