شب‌های برره؛ پدیده‌ای در کمدی ایرانی!!!!!!

اظهار نظر و نقد دوست عزيزم اشکان نيری در هفت سنگ درباره شبهای برره ای که دارد فرهنگ بومی و اصالت طنز و زبان های محلی و زبان فازسی را به گند می کشد خواندنی است.باور کنيد قصد حاشيه سازی و يا هجو ندارم و نمی خوام از بيراهه جواب اشکان و يا دوستداران و جوزدگان برره ای را داده باشم ولی با خواندن مقدمه اين نوشته چنان به خنده افتادم که باعث اعتراض دوستان کافی نتی ام شد:(مجموعه‌ی کمدی شب‌های برره اگرچه کاری‌ست در ادامه‌ی کارهای مهران مدیری اما این مجموعه باعث به‌وجود آمدن پدیده‌ای بی‌نظیر در کمدی ایرانی شده است. این کمدی که نوع تکامل یافته‌تر کارهای قبلی مهران مدیری است کمدی نو و ظریفی را به‌وجود آورده که بنظر می‌رسد برای جامعه‌ی روشنفکری ایران کمی جلوتر از زمان باشد. چنین ادعایی ممکن است برای مخالفان دوآتیشه‌ی این برنامه مسخره باشد اما فارغ از تمام تحلیل‌ها منتظر داوری زمان می‌مانیم تا ببینیم ادعای ما درست است یا آن‌ها؟! ) بعد آنجا که خواندم :(تنوع نقد «شب‌های برره» به حدی‌ست که به جرأت می‌توان گفت در ایران سابقه ندارد! این مجموعه به‌طرز زیرکانه‌ای هم روابط شخصی و خانوادگی را به نقد می‌کشد هم سیاسی و اجتماعی و اقتصادی را! این تنوع در مجموعه‌ی به‌یاد‌ماندنی «دایی‌جان ناپلئون» هم البته بصورتی دیگر و کمتر وجود دارد.) کمی خنده ام کم شد و بعد وقتی که خواندم  :(وجود این فاصله بخصوص در نحوه‌ی بازی بازیگران این مجموعه یک بار دراماتیکی هجوآلود را به مجموعه تزریق می‌کند که هم بسیار می‌خنداند و سرگرم می‌کند و هم یک آگاهی روشن‌گرایانه‌ای را بدنبال خود می‌آورد. آگاهی‌ای که فیلم‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی سطح پایین از آن محروم‌اند و مخاطب خود را فریب می‌دهند و به خواب فرو می‌برند. البته از این مورد اخیر در جامعه کمتر نشانی از فهم دیده‌ام! (البته شاید هم من اشتباه می‌کنم!) ...) عصبی شدم.


فعلا حرفی نميزم و باقی دعوا را ميگذارم برای بعد از اينکه با مهدی مولايی تماس بگيرم و مراتب اعتراض خود را که چرا فقط نظر موافق را در مورد شبهای برره در نشريه گنجانده به او بگويم و ببينم آيا جايی برای مخالفان دوآتيشه ( به تعبير اشکان ) در هفت سنگ هست يا نه؟

مطمئن باشيد در مورد شب های برره خواهم نوشت همان حرف هايی را که يک شب در کردان کرج به جلال سميعی و افشين حسين خانی و حامد مراديان گفتم و همان هايی را که اکثر دوستان می دانند و بارها با آنها در موردش فک زده ام.

يادم می آيد وقتی برای اولين بار اسم ايستگاه جابر آباد را شنيدم و فهميدم که قرار است ماجرای نود قسمتی مديری در برره اتفاق بيافتد به همه گفتم من می ترسم و حالا اين ترس دارد تبديل به وحشت از آنهايی می شود که فريفته هجو مديری شده اند.

 

  
نویسنده : رضا ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٤