هيهات

اين را چند سال پبش در سوگ درگذشتگان حادثه هواپيماي خرم آباد سروده بودم. وقتي كه در شهرم همه عزيزي از دست داده بودند و  كوچه اي نبود كه رخت عزايي بر تن نداشته باشد. و حالا باز دفتر قديمي را باز مي كنم تا تكرار تاريخ را دوباره مرثيه اي گفته باشم.............

تقديم به همكاران و همراهان سفر كرده ام بويژه دوست خوب و به يادماندني ام مرحوم مسعود جان نثاري.

 

 

وقتي پرنده پريده بود....

وقتي پرنده پريده بود........

وقتي پرنده پريده بود كه ديگر نمي شد جلويش را گرفت

                        

آنوقت پرنده بود و كوه بود

                  و دلهاي ما كه با آنها پريده بود

بعد كوه بود و پرنده نبود

                                و دلهاي ما كه پريده بودند به آنسوي كوهستان

 

1/12/80

 

 

  
نویسنده : رضا ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٤