نامه ای از............

عبيد عزيز سلام

آقا من دارم ديوانه ميشم.اين فيلم هاي تبليغاتي انگار خواب ميمونن.از هر كدوم از كانديدها كه مي پرسن نظرت درباره پيرهن آستين كوتاه چيه ميگه...............عبيد عزيز چه بلايي داره سرمون مياد.همه حرفهاي خوب ميزنن. همه شدن مثل معصوم بي گناه. هر جا هم كه كم ميارن چوب ميكنن تو فلان دولت قبلي.عبيد من از همه چهره هاي خندان و ادم هاي نو شده مي ترسم.ديروز كدخدا مي گفت: بريد بيوگرافي شون رو بخونيد  ببينيد قبلا چه كاره بودن و چه كار مي كردن. من كه نفهميدم بيوگرافي چيه ولي دوهزاريم افتاد كه يعني پر شالتون رو سفت بچسبيد و كلاه تون رو محكم بگيريد باد نبره.ديشب آقا بعد از نماز سر منبر مي گفت:انتخاب بايد هوشيارانه باشه.گفتم آقا اين حرف هاي قشنگ قشنگ هوش از سرمون پرونده. بعدش آقا سرش رو پايين انداخت شروع كرد به استغفار. عبيد جان اينا ميگن مي خوايم با آمريكا رابطه بر قرار كنيم.خان باجي كه وقت ريختن متفقين ده سالش بوده هر وقت اسم آمريكا مياد ميگه: بلا به دور.حاج عمو هم كه حرفش اينه كه اگه مي خواد بياد چرا رفت.آمريكا رو ميگه. راستي اين تخريب كه ميگن چيه. پسر عبدل نجار ميگه بعضي ها تو شهرها كاروان راه مي اندازن. خبر دارم تو تهران دختر هاي بد حجاب نا مسلمون با عكس بعضي ها ميان تو خيابون به فلان كار.مگه چه خبره كه اينطوري شده.اينجا توي ده مردم هر روز يه حرف ميزنن و طرف يكي رو ميگيرن آخرش هم معلوم نيس كه روز ........................

 

 

شمه ای بود از نامه اقای سعيد مهدی کمر کوهی از روستای گنبد مخملی از توابع شهرستان گرگان به عبيد شاکی

 

  
نویسنده : رضا ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ خرداد ،۱۳۸٤