چه می کنه اين سنقری

جدا بايد به گل آقايی ها تبريک و خسته نباشيد گفت. انصافا که سايت گل آقا سايت شده و بدجوری هم سايت شده.من به نوبه خودم از همه اين دوستان و همکاران سپاسگذاری می کنم و عرض می کنم =

و اما اين مطلب را هم در گل آقا حتما بخوانيد چون من نوشتم.

یک برداشت آزاد از نمایشگاه کتاب 

روز. خارجی.محوطه نمایشگاه

دو مرد یکی مسن و دیگری جوان و جاهل روی نیمکت سبزی نشسته اند. مرد جوان مشغول خوردن سیب زمینی سرخ کرده است و مرد مسن در حالیکه دارد که ساندویچ نون و پنیر و سبزی اش را گاز می زند و کتابی را که خریده است می خواند ناگهان لقمه در گلویش گیر می کند و ماجرا شروع می شود:

مرد جوان : چی شد استاد؟( به پشت استاد می زند)
مرد مسن : باور نمی کنم. ( کتاب را ورق می زند)
مرد جوان: چی رو باور نمی کنید؟
مرد مسن: اینجا رو ببین نوشته : در عنفوان جوانی چنانکه افتد و دانی با خانمی قصد ازدواج داشتم.
مرد جوان: شوخی می کنین؟
مرد مسن: شوخی نمی کنم ایناهاش. ( کتاب را به مرد جوان نشان می دهد)........

ادامه مطلب در اينجا.

 

در همين رابطه =

۱- يه روز نمايشگاه نرفتيم اکبر گنجی و بنيامين و هر چی آدم معروف و مشهور و معتبر بود اومدن غرفه گل آقا.

۲- يه روز خواستيم بريم نمايشگاه غرفه گل آقا که طرفدارامون بيان باهامون ديدار کنن که مراسم اختتاميه دوسالانه ادبی و برنامه زنده راديو باهاش تلاقی کرد.

۳- ولی بهرحال من جمعه اونجام و از کليه طرفدارام می خام فردا غرفه گل آقا رو اشغال نکن و به ديگر غرفه های نمايشگاه هم سر نزنن.

۴- الهی منفجر بشه اونی که اسم منو از قلم انداخته.اينجا.

 

  
نویسنده : رضا ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥