نه تنها مرتع ما را چريدند.....

اول خواستم لينک مطلب را بدهم ولی با خودم گفتم که شايد فراخی گسترده ای در بعضی از دوستان و هموطنان متعصب و بيدار دل ايرانی باشد که مانع کليلک کردن روی لينک بشود به همين خاطر مطلب را عينا از شرق کپی کردم:

 

در حاشيه نمايشگاه «دوران طلايى دانش عربى» در پاريس

تغيير مليت دانشمندان ايرانى در فرانسه

 
پژمان اكبرزاده*: در هفته هاى گذشته نمايشگاهى در پايتخت فرانسه با عنوان «دوران طلايى دانش عربى» در بنياد دنياى عرب در پاريس برپا بود. در اين نمايشگاه بسيارى از دانشمندان غيرعرب همچون پورسينا (ابن سينا) و خيام از ايران و آوروس (بربر) به عنوان دانشمندان عرب معرفى شدند. به نظر مى رسد كه در اين ميان متاسفانه تنها صدايى كه برخاسته از يك انجمن غيردولتى متشكل از ايرانيان مقيم پاريس به نام «انجمن پارسى گويان و دوستداران فرهنگ ايران» بوده است. اعضاى اين انجمن در روزهاى برپايى نمايشگاه با پخش اعلاميه در ميان بازديدكنندگان به آگاه كردن آنها از اين گونه جعليات تاريخى پرداختند و شمارى ديگر نيز در گفت وگو با رسانه ها و تهيه يك دادنامه اينترنتى به زبان هاى فرانسوى و انگليسى كوشيدند به اعتراضات خود جنبه گسترده ترى دهند. ژاله دفتريان مدير اين انجمن مى گويد: «نمى دانم اگر در فرانسه يك دانشمند به انگليسى بنويسد او را انگليسى مى خوانند يا فرانسوى؟! دانشمندان ما هم در چنين جايگاهى بوده اند. زبان ميانجى در آن زمان زبان عربى بوده است و آنها براى قابل استفاده بودن آثارشان در دنياى اسلام به اين زبان نوشته اند؛ چه ايرانى، چه ترك، چه بربر و... بيشتر بازديدكنندگان نمايشگاه از ما سپاسگزارى مى كردند كه آنها را از حقايق آگاه كرده ايم ولى يك بار نيز يك بانوى فرانسوى با شگفتى به من گفت: اقدام در اين زمينه، وظيفه دولت و يا سفارت ايران در پاريس است، چرا شما خود را درگير كرده ايد؟ و من حقيقتاً نمى دانستم كه چه پاسخ روشنى بايد به او بدهم. ما چندين سال پيش نيز اعتراض نامه اى از بابت كاربرد نام خليج عربى-پارسى در نقشه هاى موزه لوور به اين موزه و نسخه اى از آن را هم به روزنامه لوموند فرستاديم كه البته لوموند با دلايلى غيرواضح از چاپ آن خوددارى كرد. شايد ما در اين بين، فضاى به شدت عرب گراى سياسى در فرانسه را به فراموشى سپرده بوديم!...» ژاله دفتريان مى افزايد: «در سطح جهانى، به جز دانشمندان، جنبه هاى ديگرى از تاريخ و فرهنگ ايران و ديگر كشورها نيز دائماً عربى جلوه داده مى شود. براى نمونه داستان هاى هزار و يك شب كه در آن نام هاى شهرزاد و شهريار همگى پارسى هستند و يا اعدادى كه منشاء هندى دارند همواره عربى معرفى شده است. ما دشمن اعراب نيستيم، ما دشمن دروغ و چپاولگران فرهنگى هستيم.» نظريه پرداز اين نمايشگاه احمد جبار، وزير پيشين فرهنگ الجزاير، كتابى نيز با نام «تاريخ دانش عربى» منتشر ساخته كه در آن از حدود ۱۵۰ دانشمند به اصطلاح عرب ياد كرده است از جمله «الكاشانى»! دانشمندى كه از اهالى شهر كاشان در ايران بوده است. احمد جبار در جاى جاى كتاب كوشيده تا با بازى با واژگان و يا افزودن «ال» به نام دانشمندان آنها را عرب جلوه دهد. وى در ۲۲ آوريل به مناسبت همين نمايشگاه و كتابى كه منتشر ساخته به سخنرانى در مركز فرهنگى الجزاير در پاريس پرداخت كه به گفته شمارى از حاضران در برنامه، با توجه به گسترش اعتراضات ايرانيان مقيم فرانسه، برخلاف آنچه در كتابش نگاشته از ايرانى بودن چندين دانشمند در سده هاى گذشته سخن گفته است! در بخشى ديگر از سخنرانى وى به نمايش تصوير «اسطرلاب» پرداخت و آن  را نخستين ابزار علمى «عرب» ناميد. اين اقدام نيز اعتراض مهران و اردوان تهرانى را در پى داشت. آنها از احمد جبار خواستند تا نام سازنده آن را ذكر كند و وى پاسخ داد: «نمى دانم»! ايرانيان اظهار داشتند ما از سر جايمان مى توانيم بخوانيم كه چه واژه هايى به پارسى روى آن نوشته شده است! و جبار با بى ميلى پاسخ داد: «سازنده اش ابوريحان بيرونى است. راضى شديد؟!» يكى ديگر از ايرانيان در بخش پرسش و پاسخ متذكر شد افزودن حرف تعريف «ال» در زبان عربى به نام دانشمندانى كه عرب نيستند درست نيست و دست كم بايد نام ايران در پرانتز جلوى نام اين شخصيت ها بيايد تا كسى آنها را عرب فرض نكند. احمد جبار در اين زمان اظهار داشت: «من تاكنون سفرها و سخنرانى هاى زيادى در ايران داشته ام و اين نخستين بار است كه با چنين واكنشى از سوى ايرانيان روبه رو مى شوم...» خبرنگار تارنماى كابيل(Kabyles) در پاريس كه گزارشى از واكنش ايرانيان به اين نمايشگاه منتشر ساخته نيز از يكى از ايرانيان پرسيده: «بنياد دنياى عرب تنها براى يك فرهنگ ارزش قائل است. آيا شما فكر مى كنيد كه بايد بنياد ديگرى نيز براى چنين فعاليت هايى تشكيل شود؟» و او پاسخ داده: «تا حدود ۲۷سال پيش در خيابان شانزليزه در نزديكى ساختمان هواپيمايى ملى ايران، خانه فرهنگ ايران فعاليت داشت كه بعدها به دليل بى توجهى از ميان رفت. براى ما اين يك آرزو است كه بتوانيم دوباره خانه فرهنگ ايران داشته باشيم ولى اين كار نيازمند سرمايه هنگفتى است...» دادنامه اينترنتى كه بسيارى از ايرانيان آن را از كشورهاى گوناگون امضا كرده اند همراه با نامه اى كه دربرگيرنده حقايق تاريخى درباره دانشمندان ايرانى و آثار آنها است به زودى به رسانه هاى همگانى اروپا، وزير فرهنگ فرانسه و بنياد دنياى عرب در پاريس ارسال خواهد شد و اين بار نيز احتمالاً همچون بحران نشنال جئوگرافيك، اين نهادهاى رسمى ايران هستند كه واكنش از خود نشان خواهند داد.

* سخنگوى سازمان خليج پارس در ايران
 
 
 
دوستان می دانند که اگر بخواهم در اين مورد حرف بزنم ساعت ها سخن دارم ولی چون می ترسم استاد بزرگمهر شرف الدين اينجا پيدايش بشود و گوش مرا بپيچد که  اولا چرا بلاگ می نويسم و جزو کدام دسته از بيماران روانی بلاگ نويس هستم و بعد شروع کند به ايراد خطابه که چرا ما ايرانی ها چشم ديدن اعراب را نداريم و ........ ( لازم به ذکر است ايشان در هر دو زمينه که ذکر شد صاحب تاملات و عقايد منحصر به فرد هستند که در اينجا مبحثی در مورد نقد يکی از عقايد ايشان است  که می توانيد ببينيد)پس بی خيال می شوم و گورم را گم می کنم و به امير چاق و چله قطر هم فکر نمی کنم که آمد در مملکت خودمان فلان کرد به هيکل همه مان و رفت و فقط لعنت می فرستم به فردوسی که که نگذاشت با خيال راحت زير يوغ توهين اعراب و لبخند های اين بيست و چند سال اخير دولت مردان به آنها در جواب به لجن کشيدن تمدن ايرانی خرد بشويم و خرد بشويم و خرد بشويم و خرد بشويم.........
 
 
مصرع : پدر سگ صاحبان بر سبزه ريدند.

  
نویسنده : رضا ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥