نامه ای از...........

سلام عبيد عزيز

ديروز ولوله ای شده بود تو ده.کدخدا نمی دونم چرا از مواضع خودش برگشته بود بساط کانديدا اولی رو  از ده بيرون ريخت.ظاهرا آقای پاکيزه ای از تهران آمده وعده های چرب تری داده گفته خانه های ثروتمندان رو رو سرشون خراب می کنه.ضمنا از ناپاکی روستامون هم کلی ايراد گرفته گفته اگر رئيس جمهور بشم دام ها رو نمی ذارم بيان تو ده اونجا رو کثيف کنند. ديشب خان باجی می گفت : اگه گاو نياد تو ده پس من کی رو بدوشم.خب بيچاره راست ميگه ديگه اخه يکی نيست به اين آقا بگه که بابا ما تاپاله نمی خوريم که.می سوزونيم چون گاز داره ميره هند گاس هم جاهای ديگه. می گفتم. کدخدا بساط کانديدا اولی رو ريخت کنار جاده . خير سرم آمدم وساطت کنم گفتم کد خدا خوبيت ندارد جلوی رسانه ملی اين کارها که کدخدا جلوی خبر نگار بی بی سی زد تو گوشم گفت : اگه تو هم با اونی هری.خلاصه جلوی جهانيان سکه يه پولمون کرد و انگ جناحی بودن هم بهمون زد.ولی مردم ميگن کدخدا می خواد با کمک اين کانديدای جديد خونه خان مراد رو سرش خراب کنه. اين خان مراد از اون ارباب های هفت خطه لا کردار . آدم خطرناکيه از اون کارناول راه بندازهاست.يادمه خرداد ۷۶ قبل از رای گيری تو باغ مش قاسم خدا بيامرز  بساط بزن و برقص راه انداخته بود.............................

 

شمه ای بود از نامه آقای حسين شب کوهی از روستای مخزن آباد شهرستان فريدن به عبيد شاکی

/ 0 نظر / 6 بازدید