کشف تازه اشکان = همه مردم ايران خرند!!!!!!!!!

امروز هم شرق دو مطلب در مورد برره داشت. يکی از مجتبی پور حسن که خوب نوشته ( البته به غير از نظرش در مورد لهجه برره ای ) و ديگری حميد رضا ابک که شده کاسه داغ تر آش و دايه مهربان تر مادر و برره را با ارباب حلقه ها مقايسه کرده و شايد بهتر دانسته است .( من شرمنده ام)

اما دوست گلم اشکان نيری در کامنتی که برای من گذاشته در ذيل مطلب( باز هم برره )چيزی گفته که باز هر چه کردم که جوابگو نباشم و بی خيالی طی کنم نشد. اشکان عزيز نمی دانم عمدا و يا سهوا حرفهايی می زند که آدم دلش می خواهد به خودش فحش بدهد و يا دست کم از اشکان بخواهد چهارتا فحش چارواداری بارش کند ولی در مورد سنت ها و فرهنگ های بومی حرفی نزند و کارشناسی نکند.اشکان در يکی از  کامنت های چند گانه ای که به خيال خودش آمده جواب من را در نقدی به او داشته ام بدهد گفته است:(چهارم اینکه من همین پیش پای شما تقریبن یه دو هفته‌ای به دو سه تا روستا و شهر کوچیک مسافرت کرده بودم. اسم شهر و روستا رو نمی‌تونم بگم چون ممکنه عده‌ای بهشون بربخوره. اما باور کنید بدون پیش‌داوری همون فضای برره‌ای رو در این شهرها و روستاها احساس کردم! همون کرختی و با عرض معذرت همون بلاهت! باور کنید قصد توهین ندارم ولی فکر نمی‌کنید فضاهای اغراق شده در مورد روستاها یا حتی شهرهای بزرگ و کوچک ما حتی در مورد سنت‌های تثبیت شده و بظاهر زیبای ما حقیقت داشته باشه؟ اصلن به این فکر کردین که تا چه حد سنت‌های محلی ما فقط پوسته‌ی ظاهری و زیبای یک فکر از بین رفته (شاید در زمان خودش قابل احترام شایدم نه!) هستن؟ )

و اما من از اشکان در کمال خونسردی و رعايت ادب چند سوال دارم ( يادم آمد که برايش نوشته بودم من يک روستا زاده ام پس عجب مثالی زده !!!!!)

۱- بلاهت يعنی چه؟ کرختی چيست؟ آيا در تهران هم هست؟

۲- سنت های ما فقط پوسته ظاهری و زيبای يک فکر از بين رفته هستند يعنی چه؟ (مثال بزن)

۳- فضای برره را کجاها مشاهده نکرده ای که در روستاها و شهر هايی که رفته ای ديده ای؟

۴- چقدر با رسم و رسوم های محلی آشنايی داری و آيا دليل وجود آنها را می دانی چيست يا نه؟

۵- آيا در مورد روستا .آب .قوم.زمين.اولاد پسر.خون بس.بد شگونی دختر.احترام گاو و بز و گوسفند.باورها.مراسم پرسه و دفن وکفن . اينها چيزی به گوشت خورده است يا نه؟ و آيا دلايل اسطوره ای معيشتی و تاريخی آنهارا می دانی يا نه؟ 

۶- آيا تا به حال پايت را به سنگسر يا شهميرزاد و يا افتر گذاشتی يا نه؟( چند کيلومتری سمنانی که درس می خوانی)

۷- آيا وجود جند هزار لغت در زبان مردم سنگسر( به تعبير جديد مهدی شهر ) يکی از نشانه های بلاهت و کرختی است؟

۸- آيا وجود تقويم خاص و لغات اوستايی چون ( آپ= آپ) در ميان مردم اين روستا همان سنت های چه ميدانم پوسته ظاهری و اينهاست؟

۹- آيا همه مردم اين روستاها احمق و برره ای هستند؟ مگير فضای برره ای را در آنجا نديده ای؟

۱۰- آيا قبول داری که با اين حرف تو همه مردم ايران خرند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟( به هر حال مشت نمونه خرواره)

۱۱-

ولم کن بابا حرف زياده.

فقط يک چيز بگويم که دوباره متهم به دگم بودن و تعصب و اينها نشوم و آن اين است که من خود به خيلی از سنت ها و آداب مرسوم در بين روستا ها و شهر های ايران انتقاد دارم و اما با دليل و مدرک آنها را رد ميکنم نه با برچسب زدن و توهين به مردم سرافراز ايران.مثلا وقتی که می خواهم بگويم که خون بس در لرستان ديگر نبايد باشد نمی گويم که لرها مردم متعصب و احمقی هستند بلکه اول می گويم اين رسم تا صد سال پيش جواب می داده است و حالا که مملکت قانون دارد ديگر جای اين رسم ها نيست . علاوه بر ان صد سال پيش اين رسم دليل حماقت يا تعصب نبوده بلکه بهترين روش بوده برای جلوگيری از خون خونريزی در بين ايلات لرستان. لازم به ذکر است که در لرستان وقتی کسی را به هر عنوان به قتل می رسانده( عموما در نبرد برای آب يا زمين و يا حفظ قلمرو) دختری از خانواده قاتل به جای خون به عقد يکی از نزديکان مقتول در می آمده است تا جلوی قتل های پشت سر هم گرفته شود و  با اين کار دو خانواده فاميل می شدند و مثلا برادر مقتول ديگر برای تقاص خون برادرش به دنبال کشتن کسی  نمی رفته است چراکه آنوقت ممکن بوده که برادر خانم  خودش را بکشد و خانواده قاتل هم پی ماجرا نمی گرفته چراکه دخترشان بيوه می شده است.

خسته ام از روزگار .............حرفی ديگری ندارم.........بگذار دنيا فعلا به کام ما نباشد.اين مثال را هم زدم که لال از بلاگ نرفته باشم.

/ 0 نظر / 18 بازدید