گور پدر اين رحمت

از حوزه هنری که بيرون اومديم خيلی بوديم. همه زير بارون از هم جدا شديم.من و عباس و همسرش و الميرا و مهدی پنج نفر بوديم.با دو تا چتر دخترونه که يکيش بالای سر من و مهدی و عباس بود و يکيش بالای سر خانوم ها.تا انقلاب پياده رفتيم و بارون خورديم و خيس شديم.به چهارراه وليعصر که رسيديم مجبور شديم بزنيم تو مقدار زيادی آب و فاضلاب تا بالای مچ پامون خيس بشه.بارون می اومد عباس می خنديد و من بيراه می گفتم و مهدی شعر می خوند و من می گفتم از بهر خدا مخوان و می خواند .بعد من لری می خوندم عباس بيراه می گفت و مهدی داخل گودال می رفت.ترافيک بود .رحمت می باريد و نباريده شر می شد می پاشيد روی مردم و مردم به هم فحش می دادند پياده به خواهر موتوری موتوری به مادر وانتی و افسر به خواهر مادر پلاک زوجی ها که دررفته بودند از گل و لای .تاکسی نبود و دربست بود.کرايه ها گرون بود و پول نبود.رحمت می باريد و شر می شد و لجن می شد می پاشيد به صورت مردم.مژگان مسيج ميزند که گلی شدم تو کجايی؟ می خواهم جواب بدهم شکوفه مسيج ميزند که زده ام به باتلاق و جلال و مجتبی که تا دروازه دولت پياده رفته اند و خيس شده اند حسابی و مهدی که با همسرش رفته و خبری نمی دهد که کجای اين شهر لعنتی گرفتار سيلاب شده و امير که با سينوس های خرابش گير درياچه ای از فاضلاب در قسمتی ديگری از اين کلان شهر افتاده بود و باز ما که تا مچ توی آب و فاضلاب قدم می زنيم.انقلاب که می رسيم هر کدام به سمتی می رويم .من می روم سر جمال زاده تا بروم ستارخان. ماشينی آب میپاشد ما دوباره خيس می شويم آقايی تازه خيس شده فحش می دهد.ماشين ترمز می کند.بزن بزن شروع می شود و با هر ناسزا بيشتز از قبل. همچنان رحمت می بارد و شر ميشود جوب ها را بند می آورد و گه می کشد به کت شلوار يکی که مهمانی می رود.پيرزنی به تاکسی ها می گويد ستار خان ثواب داره و در جواب فقط خيس تر می شود و شکسته تر تا رحمت ببارد و شر شود تا او هم چند کلمه ای برای قامت خميده اش بشنود.بعد از يک ساعت و چند دقيقه تاکسی می گيرم.مردم ويلان کوچه و خيابان و چتر فروش ها که بازار کاسبی شان داغ تر از لبو فروشان در رفته از رگبار باران است که رحمت است و ميبارد و شر ميشود و گل ميشود و می پاشد توی ظرف لبوشان تا مردم ديگر حتی به خواهر مادر لبو هم دشنام بدهند.دولت حکومت ملت رای اخلاق ايرانی زلزله شهرداری بودجه مديريت اصلاح انقلاب سرکشی تهران مهاجرت بنزين و .........کلماتی است که از لابه لای دود و باران و مردم ميشنوم که همچنان می بارد و رحمت است و شر ميشود ..............راديو ميگويد ايذه را باران و آب برداشته و رحمت مردم را از خانه به کوچه انداخته و شر شده و دارد شرتر ميشود.بايد پياده بشوم سردم شده داخل پوتينم آب رفته زير پيرهنم خيس است سرم خيس هيکلم خيس است . پياده می شوم دوست دارم فحش خواهر مادر بشنوم اما ديکر کسی فحشش نمی آيد يقه کاپشنم را بالا می دهم آسمان غرشی ميکند باران تند می شود و من دارم رسما می لرزم نگاهی به راه آبگرفته روبرو ميکنم تنم می لرزد با خودم می گويم گور پدر اين رحمت و پا در درياچه گه ميگذارم............<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

تهران مخوف عصر يکشنبه ۴ ديماه ۸۴

/ 0 نظر / 11 بازدید