خدا خانه پدرت را خراب کند

مادرم ما را از روستای تجره به شهر می آورد و حمام می برد.سال دوم دبستان را زیر چادر درس خواندیم. هنوز صدای بمبی که شرکت نفت خرم آباد را زد در گوش ام می پیچید. یک شبه قلک های به شکل نارنجک را پر می کردم می بردم مدرسه. برادر شوهر عمه ام که شهید شد برایش اسب زین کرده بودند و کتل سیاه بسته بودند و اسلحه اش را گذاشته بودند روی سینه اش و  روی اش پرچم کشیده بودند . هنوز دیوار صوتی که می شکند خودم را توی بغل عمه کبری یا مرحوم بی بی که نابینا بود گم می کنم.هنوز از شنیدن اخبار بی بی سی از رادیو های دو موج که دورش کش بسته باشند وحشت می کنم.هنوز هنگام دویدن به طرف سنگر کابوس می بینم که بچه ها از زیر میز بند کفش هایم را بسته اند.هنوز آدم های با اورکت را می پسندم و دوست دارم عکس پدرم را با لباس خاکی بزنم روی دیوار.هنوز شیشه های انباری خانه مان در خرم آباد را با چسب مهار کرده ایم.هنوز با خاور عمو گنجعلی می رویم کاریز حمام عمومی قدیمی و بر می گردیم و هنوز ................

مادر بزرگی دارم که هنوز وقتی عکس یا تصویر امام را می بیند قربان صدقه اش می رود و هر وقت اسم صدام را جلویش می آوری به لری می گوید : لعنتی.بی بی همیشه می گفت : ((خدا سیش نساز)) و عمه کبری که بیماری اعصاب دارد بلند نفرین می کرد که: (( خدا هونه بوات درمنه))۱

امروز صدام اعدام شد و هر کدام از ما را به نوعی دگرگون کرد. احساس کردم پدرم دوست دارد بعد از نه سال سیگار بکشد و خوابگرد انگار کار داشت که زود رفت و گرنه از پیش کشیدن موضوع اصلا چشمانش که جوری دیگری نشد که.

هر چند بخشی از سینمای دفاع مقدس سینمای سطحی و غیر قابل قبول است و بر خلاف واقعیت جنگ اما هنوز دوست دارم ماسک خودم را به سرباز دیگری بدهم و در حالی که قمقه های آب را از خودم آویزان کرده ام تیر بخورم و فریاد بزنم : گردان کمیل هنوز زنده است. 

مادر بزرگ می گوید : (( روله خدا دیر گیره ولی شیر گیره))۲

پی نوشت:

۱- خدا خانه پدرت را خراب کند.

۲- مثل لری = دیر یا زود داره ولی سوخت و سوز نداره.

/ 0 نظر / 23 بازدید